موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

37

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

حق حضور دارند و اين تماشا به تفصيل ذيل است كه روز بعضى از اعياد تمام اهالى شهر بخارج رفته مردان به دو دسته تقسيم ميشوند سپس صف‌آرائى كرده خود را حاضر براى نوعى جنگ مىكنند . مادران اين جنگجويان بسبك همان زنان اسپارتى در محلى كه سنگ رس نباشد مىنشينند كه شاهد عمليات پسران خود باشند سپس جمعيت با سنگ و چوب و چماق و قداره‌هاى چوبى كه قبلا تهيه شده به هم ريخته به قدرى يكديگر را ميزنند كه يكى از اين دو صف درهم شكند - بچه‌ها هم كه حق دخالت در بازى را ندارند سنگ به دشمن پرتاب مىكنند كه البته بىاجر هم نمىمانند - عموما تا عده‌اى از طرفين مقتول و مجروح نشود اين جنگ خاتمه نمىپذيرد . ژنرال يرمولف ديدبازىاى كه به مرگ دو سه نفر و جراحت عده‌اى ختم شود بازى نيست و صورت جدى به خود مىگيرد ، اين است كه سنگ‌اندازى را قدغن كرد فقط اجازه داد كه با قداره‌هاى چوبى به اين عمل مبادرت كنند كه گرچه جراحت‌آور است ولى منجر به قتل نمىشود . مردم وعده دادند كه به ميل ژنرال رفتار خواهند كرد ولى از آنجايى كه عادت فوق نظامات است وقتى كه يكى از دو دسته مىديدند چيزى نمانده كه موقعيت خود را از دست بدهند خونشان به جوش آمده هروسيله‌اى را براى موفقيت خود به كار ميبردند و بديهى است كه در چنين موارد انسان از سنگ زير پاى خود هم نمىگذرد ، چيزى كه هست بايد اصولا اين مشغوليات خطرناك را قدغن كرد و من اطمينان دارم كه اغلب مادران از الغاى آن خدا را شكر خواهند نمود - اين جنگ را تماشا نامند و بزرگترين شهزادگان از مداخله در آن امتناع نمىورزند . پس از الغاى اين تفريح وحشيانه ژنرال بازى معقول‌ترى براى مردم ترتيب داد كه ابتدا به اكراه آن را قبول كردند . در ميان شهر قبرستان قديمى وسيعى وجود داشت كه از نقطه‌نظر قدمت و بناهاى قشنگ طرف توجه كامل اهالى بود ضمنا چون فضاى زيادى را معطل كرده بود و كوچه‌هاى فوق‌العاده كثيف مهوعى بر آن احاطه داشت ژنرال بدوا سنگ مقابر را كنده به بازماندگان ايشان داد ، سپس ديوارهاى اطراف آن را براى طراز كردن